بـــه نــام خـــدا
از خدا خواستم مصائب مرا حل كند وخدا گفت :حل مشكلات تو كار من نيست من به تو عقل دادم با توكل به من به مراد مقصود خواهي رسيد
از خدا خواستم غرور مرا بگيرد وخدا گفت : نه
او فرمود : بازگرفتن غرور كار من نيست بلكه تويي كه بايد آنرا ترك كني .
از خدا خواستم كودكان معلول را شفا دهد وخدا گفت : نه
او فرمود : روح كامل است وجسم زود گذر.
از خدا خواستم به من شكيبايي عطا كند وخدا گفت نه :
او فرمود :شكيبايي دست آورد رنج است وبه كسي عطا نمي شود آنرا بايد بدست آورد
از خدا خواستم به من سعادت بخشد وخدا گفت :نه
او فرمود : تبرك مي كنم اما كسب سعادت كار شماست .
از خدا خواستم روح مرا تعالي بخشدوخدا گفت :نه
او فرمود : خود بايد متعالي شوي اما تورا ياري مي دهم تا به ثمر بنشيني .
از خدا خواستم مرا كمك كند تا ديگران ر ا به همان اندازه كه او مرا دوست دارد دوست بدارم .
خدا فرمود : آفرين بالاخره قضيه را دريافتي .
از او نيرو خواستم مشكلات را جلوي پايم گداشت تا قويتر شوم .
از او حكمت خواستم مسائل بسياري به من داد تا آن را حل كنم.
از اوشهامت خواستم خطر را در مقابلم قرار داد تاا از آن بجهم.
از او عشق خواستم انسانهاي دردمند را در سر راهم قرارداد تا به آنها كمك كنم .
وازاو كمك خواستم به من فرصت داد.
هيچ يك از خواسته هايي كه د اشتم دريافت نكردم اما به آنچه نياز داشتم رسيدم .
دعاي من مستجاب شده بود .